شکستگی این سلام
بستگی به آن پرنده ای ست
که سنگ را
یک روز دنگ زدی و
دل زدی به این پنجره
حالا
بیا و ببین
بدون هیچ آئینه ای
چگونه
این اتاق را
به فردا ببرم
(رضوان)
اصلا شباهتی ندارد
پرستو ها
اگر صدای مرا
به کوچ گلبرگهای گونه ات بیاورند
و یک گل رز
به من
با دهان تو
سلام بفرستد –
بو بگیرد
سرخ
ساقه ی گردنم
از خنجری که افتاده گوشه ی نگاهت
وقتی
به آرامی
شاید
گلوی خوابم را
ببوسی .
(رضوان)
این خط سیاه
دور مچم تاب می خورد
چه کسی ؟
با چشمهای تو
برای من ساعت کشیده است
که عقربه ها -
نیش درجایم می شوند و
می گردم
به شاخه ی گلی که در دستم است
تکیه می کنم -
روی پای تو می ایستم ،
همین جا
خشکم خواهد زد
این شاخه ی گل را ![]()
به چه کسی
باید
تقدیم کنم .
(رضوان)
