تبليغاتX
بادبان امروز(شعر و ادبیات)
***

من سقط شده ام

به جرعه ای به نوش نام تو

تا چند پله بالا بیاورد

کسی که عکس مرا به یادگار برده بود

من سقط شده ام

به لکه خون

از دلم

و خیابانی که هر چه می روم

رگهای بریده ام

خط عبور تو

سرخ می شود

به جرعه ای،که نوش نام توست

سر می کشم

تمام دیوارها

سر میزنم

هرچه خاطرت که مانده

در رگان بریده 

در جاده.

                                                (رضوان)

چهارشنبه دوم خرداد 1386 عمرگذر 23:27| نویسنده : داریوش رضوان |
سلا دوستان عزیزم سالها رفته بودم به بی کجای هر کجا که فکرتو می رود.رفته بودم و.... نمی دانم دوباره دلم هوای شنیدن تق و تق کیبوردتان کرد که برایم کامنت می گذاشتید:خیلی بد بود .//اگر انطوری بود بهتر نبود؟.//حالا.//من که چیزی ازش نفهمیدم.//خیلی خوب بود.// و هر چه که شما بفرمائید.اما بازم اومدم  که بگید و نقد کنید.

فدای همه

***

می زند به دیوار

ساعتی که مچم را گرفته بود

بی قرار این همه قرار

نبض می گیرد و

می اندازد به آب

دلم در آب آویزان است.

گفتی مسیر؟!!

یادم نبود

کفشهای زندگی انتهای جاده جفت میشوند

بی سر پناه

و دختران جاری

کلمه - کلمه

نبض را از آدم می گیرند

ضربانم را

این ساعت لعنتی دیر گرفته است

نوارم

پر از خالی آوازهای تو .

                                                                         (رضوان)

چهارشنبه دوم خرداد 1386 عمرگذر 22:58| نویسنده : داریوش رضوان |
درباره خانه ام وارتباط
سلام دوست عزیزم:
بنده متولد یک سال بی خورشید ، یک ماه بارانی ، یک روز بی پایانم.نامم را از مادرم باید پرسید و شهرتم پدر بود که مُرد . توی همین شهر زندگی میکنم ، کنار مادرانم و خواهران و برادرانم. و





ای دی ام:a10b_holy
زحمتکش قالب

حضور و غیاب وبلاگ
حاضرین:
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM

تا اینجا آمدی؟ باور کن دوست داشتم خوشحال از این خانه بری اگر چنین نبود مرا ببخشا.