بوی گلی
آستینم را تا می زند
وقتی
به خیال تو
آرزو می کنم
بغل گشوده
با آن چشمهای مدادی ات
هر چه ایستاده بودم
خط میکشی
روی خستگی ام
برای انگشتان لاغرت
قرار بود
حلقه ای بیاورمُ
خودم را
حلقه آویز اتفاقهای ساده ات کنم
ای کاش
گریبانم را
پیش رویت دریده بودم
دستهای خالی ام
پیچیده بودم
گِرد
گردن لاغرت
وقتی به خیالم
غنچه ی لبانت را می بویم
جمعه ششم مرداد 1385 عمرگذر 22:13| نویسنده : داریوش رضوان |