تبليغاتX
بادبان امروز(شعر و ادبیات) - اتفاق ساده
اتفاق ساده

 

بوی گلی

آستینم را تا می زند

وقتی

به خیال تو

آرزو می کنم

بغل گشوده

با آن چشمهای مدادی ات

هر چه ایستاده بودم

خط میکشی

 روی خستگی ام

برای انگشتان لاغرت

قرار بود

حلقه ای بیاورمُ

خودم را

حلقه آویز اتفاقهای ساده ات کنم

ای کاش

گریبانم را

پیش رویت دریده بودم

دستهای خالی ام

پیچیده بودم

گِرد

گردن لاغرت

وقتی به خیالم

غنچه ی لبانت را می بویم

  (رضوان) 

جمعه ششم مرداد 1385 عمرگذر 22:13| نویسنده : داریوش رضوان |
درباره خانه ام وارتباط
سلام دوست عزیزم:
بنده متولد یک سال بی خورشید ، یک ماه بارانی ، یک روز بی پایانم.نامم را از مادرم باید پرسید و شهرتم پدر بود که مُرد . توی همین شهر زندگی میکنم ، کنار مادرانم و خواهران و برادرانم. و





ای دی ام:a10b_holy
زحمتکش قالب

حضور و غیاب وبلاگ
حاضرین:
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM

تا اینجا آمدی؟ باور کن دوست داشتم خوشحال از این خانه بری اگر چنین نبود مرا ببخشا.